باز ما شعر نیما یوشیج را خاندیم و باز هوایی شدیم . تا به حال هیچ کس مارا به اندازهی این بشر در تخیل وارد نکرده بود. ما امشب با مادرمان دردو دل کردیم و او بسیار مادرانه در رویاهامان شاشید.
زیر بغلمان بوی عرق گرفته. ما دچار یک بیماری بسیار وحشتناک از ناحیه ی ناف به پایین و زانو به بالا شده ایم. و با تمام پرروییمان رومان نمیشود به دکتر برویم زیرا در انجا ناچاریم خشتکمان را پایین بکشیم و فلنمان را مفتکی به دکی نشان دهیم.
پ.ن: باید گوز بعضی ها را با انبردست از کو ن شان بیرون کشید